آغازی دوباره بعد مدت ها
سلام نوای دلنشین زندگیم " خوبی عسلی
مدتیه که نتونستم بیام اینجا آخه از فروردین همش درگیر رسیدگی به درس های آرین بودم باید آماده میشد برای آزمون مدرسه ی تیزهوشان و نمونه . شکر خدا تو هر دو تا آزمون قبول شد و زحماتش نتیجه داد تو هم خیلی همکاری کردی و محیط خونه رو آروم نگه داشتی و کمتر سرو صدا میکردی . جونم برات بگه که تعمیرات خونه مون هم تموم شد و دوباره اسباب کشی کردیم و به خونه ی خودمون رفتیم . خدا رو شاکرم که همچین اتفاقی افتاد یک سال مستاجری اونم تو خونه ی آپارتمانی برامون خیلی سخت بود شما ها که اصلا نتونستین کنار بیاییین همش میگفتی چرا خونه مون رو فروشیدیم و من هر بار باید جواب میدادم که عزیزم عیبی نداره خیلی زود میریم خونه ی خودمون هم بزرگتره هم قشنگتراونوقت کمی آروم میشدی .با رفتن به خونه ی جدید هممون انگار از نو متولد شدیم .دست بابا جون بی درد که اینقدر به فکر آرامشمونه . راستی به خواسته ی خودت اتاقت رو بنفش و صورتی رنگ کردیم ازین بابت خیلی خوشحالی میکنی عشقم .
تو و ساینا دختر خاله که تابستون اومده بودن شهرمون

گوشه ای از هنرنمایی هات




به من گفتی بنویس بابا آب داد تا من نوشتم خیلی مقتدرانه گفتی اینکه کاری نداره الان خودم مینویسم . واقعا نوشتی و من همچنان بهت زده 






آغازی دوباره بعد مدت ها 

