آذین زندگی ما

<-BlogAuthor->
<-BlogAuthor->

به نام آنکس که آفرید تا آفریده هایش را دوست بداریم. این وبلاگ را با تمام عشقم تقدیم میکنم به آفریده ی خداوند" به کسی که وجودش زیبایی زندگیمونه" به کسی که هر لبخندش ....." پروردگارا! به من توان این را بده که از هدیه ات به طور شایسته ای محافظت کنم. تقدیم به دخترم آذین

موضوعات

مسافرت ها

تولدانه

عاشقانه هایم برای تو

شیرین بیانی هات

عیدانه ها

دوره ی پیش دبستانی

پیوند ها

آوا ی نازم

السانا نفس مامانش

آوا جون

آندیا کوچولو

آیسا جون

آویسا جیگر

النا جونی

آنیتا جون

آنیل دختر خرداد

آناهیتا ی خوشگلم

آرشیدای ناز

آنیسای عزیز

آیلا عزیز

آیدا خوشگله

الینا منافی

اهورا وروجکه

الینا جون

ارکان و رضوان عزیز

ارغوان جون

الیناگلینا

نازنین گلی

باران جون

پرنیان دیبای زیبا

پانیسا کوشولو

نازنین زیبا

ترمه بانو

تینا جان

محیا ی عزیز

ملیکای ناز

نورآوین عزیز

نازنین زهرا جون

روژینا جون

ویانا جون

ساینا خانوم

لنای عزیز

نیکو جون

نگارجونی (دخترخاله)

دختر بهاری

رومینای عزیز

عسل بانو

یسنا

مطالب اخير

یلدا مبارک نفسم

...تصمیم برای ازدواج

آغازی دوباره بعد مدت ها

پنجمین بهار

تو" آرزوهات.....و خدای مهربون

سالن زیبایی خاله جون

شب یلدایی ما

شیرین بیان من !

آرامش زندگی ام

عزاداریت قبول

چهارمین تولد

ما اومدیم

سفر نامه تابستانی

فسقلی خاله اومده پیش آذین

با اتاقت بیگانه ای

میوه ی دلم ...کمی آرام تر

بازم شیرین زبونی ....

ماجرای سیزده بدر

اومدن و رفتن ساینا و خاله

چهارمین بهار

رقص و پایکوبی تو در عروسی

واپسین روزهای سال...

سومین تولدت

دختر بلبل زبون من

یه روز برفیه بیاد موندنی

وداع با بابابزرگی 1391/3/15

یه شعر کودکانه

گذر ایام و خانم شدنت ........

نمکدون خودم.........

دخترم

آرشيو مطالب

شنبه 3 مهر 1395

پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395

سه شنبه 1 دی 1394

جمعه 6 آذر 1394

چهارشنبه 12 فروردين 1394

پنجشنبه 2 بهمن 1393

يکشنبه 14 دی 1393

شنبه 6 دی 1393

شنبه 15 آذر 1393

جمعه 14 آذر 1393

شنبه 24 آبان 1393

دوشنبه 21 مهر 1393

دوشنبه 23 تير 1393

چهارشنبه 21 خرداد 1393

شنبه 3 خرداد 1393

شنبه 27 ارديبهشت 1393

سه شنبه 16 ارديبهشت 1393

سه شنبه 2 ارديبهشت 1393

چهارشنبه 20 فروردين 1393

جمعه 15 فروردين 1393

دوشنبه 26 اسفند 1392

سه شنبه 20 اسفند 1392

جمعه 2 اسفند 1392

دوشنبه 28 بهمن 1392

چهارشنبه 23 بهمن 1392

سه شنبه 22 بهمن 1392

جمعه 18 بهمن 1392

پنجشنبه 17 بهمن 1392

جمعه 11 بهمن 1392

سه شنبه 1 بهمن 1392

شنبه 28 دی 1392

جمعه 20 دی 1392

سه شنبه 17 دی 1392

يکشنبه 15 دی 1392

شنبه 14 دی 1392

پنجشنبه 12 دی 1392

جمعه 6 دی 1392

يکشنبه 1 دی 1392

شنبه 30 آذر 1392

پنجشنبه 28 آذر 1392

چهارشنبه 27 آذر 1392

دوشنبه 25 آذر 1392

چهارشنبه 20 آذر 1392

پیوند های روزانه

کافه شکلات

شیوا جون در دنیای شکلکها

دخملی شکلک

فرشته زمینی ما{آموزشکده هنر}

دنیای زنان

مجله اینترنتی گذری در آسمان کودکی

آشپزیهای مامانم

آذین دخت

هنر در خانه

ایده های نو

آمار

افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 2 نفر
بازديدهاي ديروز : 36 نفر
بازدید هفته قبل : 38 نفر
كل بازديدها : 69418 نفر

امكانات جانبي

RSS 2.0

POWERED BY
NiniWeblog.com

               

           

آذینم "

با تو از ناب ترین لحظه ها سخن خواهم گفت

 

 

موضوع :

شنبه 3 مهر 1395 |

یلدا مبارک نفسم

 

Stern linien

 

آذینم

 لحظه های پایانی پاییزت پر از خش خش آرزوهای قشنگ .......

 

Stern linien

لبخندت برقرار

محفلت گرم 

شادی ات همیشگی و

یلدات مبارک نفسم

موضوع :

سه شنبه 1 دی 1394 |

...تصمیم برای ازدواج

میخوام یه ماجرا رو برات بگم که مطمئنم برا خودتم جالبه . یکی از شبای تابستون بود ساعت یک که میخواستیم بخوابیم تا خاموشی رو زدم گفتی من آش میخوام هر چقدر برات توضیح دادم الان نمیشه دیره حالت بد میشه قبول نکردی و ازونجایی که دختر پرخوری هستی و معمولا مرغت یه پا داره با حالت عصبانیت رفتم آشپزخونه و برات آش گرم کردم بعد بهت گفتم بیا بخور ولی خیلی از دستت ناراحتم و از اتاق رفتم بیرون چند دقیقه بعد اومدم کنارت همونطور که میخوردی و چشات اشکی بود یهو گفتی دوستت ندارم وقتی ازدواج کنم هیچ وقت پیشت نمیام تازه بچه مم نمیذارم بیاد پیشت چون با من دعوا کردی مامان بدجنس . بعد اون ماجرا تا یه حرفی میزنم که به صلاحت نیست زود میگی الهی زود ازدواج کنم از دست همه تون راحت شم .

همش این نیست که مامان گل " ....

چند روز پیشم بعد از رفتن عموت و پسرش چند دقیقه ای نشستی و مثل همیشه رفتی تو عالم خیال و رویا بعد خیلی با نمک گفتی مامان من میخوام وقتی بزرگ شدم با محمدحسین ازدواج کنم پرسیدم چرا ؟ گفتی آخه صورتش لطیفه خیلی دوستش دارم گفتم حالا کو تا بزرگ شی خیلی مونده تا ازدواج کنی گفتی میدونم ولی به هر حال من میخوام همسر محمدحسین بشم . نمیدونم چرا جدیدا شور و شوقت برای ازدواج زیاد شده ... اکثر وقتا جلو آینه مشغول درست کردن خودتی همش لباسای منو میپوشی عوض میکنی موهاتو با گیره هات میبندی اجازه میگیری آرایش کنی . یه روز که ازم اجازه گرفتی رژ لب بزنی گفتی مامان از بابام اجازه بگیر گفتم چرا گفتی من به بابا قول دادم که دیگه رژ لب نزنم بابا گفته بچه ها نباید بزنن . الهی دورت بگردم تا تلفنی  از بابا اجازه نگرفتی قبول نکردی رژ بزنی . عاشقتممممممممممممممم 

اینجا کراوات لباس منو بستی که خیلیم اصرارکردی عکستو بگیرم بذارم تو وبت 

اگر تو نبودی من بی دلیل ترین اتفاق زمین بودم 

موضوع : شیرین بیانی هات

جمعه 6 آذر 1394 |

آغازی دوباره بعد مدت ها

سلام نوای دلنشین زندگیم " خوبی عسلی 

مدتیه که نتونستم بیام اینجا آخه از فروردین همش درگیر رسیدگی به درس های آرین بودم باید آماده میشد برای آزمون مدرسه ی تیزهوشان و نمونه . شکر خدا تو هر دو تا آزمون قبول شد و زحماتش نتیجه داد تو هم خیلی همکاری کردی و محیط خونه رو آروم نگه داشتی و کمتر سرو صدا میکردی . جونم برات بگه که تعمیرات خونه مون هم تموم شد و دوباره اسباب کشی کردیم و به خونه ی خودمون رفتیم . خدا رو شاکرم که همچین اتفاقی افتاد یک سال مستاجری اونم تو خونه ی آپارتمانی برامون خیلی سخت بود شما ها که اصلا نتونستین کنار بیاییین همش میگفتی چرا خونه مون رو فروشیدیم و من هر بار باید جواب میدادم که عزیزم عیبی نداره خیلی زود میریم خونه ی خودمون هم بزرگتره هم قشنگتراونوقت کمی آروم میشدی .با رفتن به خونه ی جدید هممون انگار از نو متولد شدیم .دست بابا جون بی درد که اینقدر به فکر آرامشمونه . راستی به خواسته ی  خودت اتاقت رو بنفش و صورتی رنگ کردیم ازین بابت خیلی خوشحالی میکنی عشقم .

تو و ساینا دختر خاله که تابستون اومده بودن شهرمون 

 

گوشه ای از هنرنمایی هات 

به من گفتی بنویس بابا آب داد تا من نوشتم خیلی مقتدرانه گفتی اینکه کاری نداره الان خودم مینویسم . واقعا نوشتی و من همچنان بهت زده تعجبتعجبتعجب

موضوع :

جمعه 6 آذر 1394 |

پنجمین بهار

 

سلام " سلام به بهار... سلام به زیباترین فصل خدا و سلام به تو دخترم" به تو که بهارم هستی . 

در کنار تو بودن همه ی سال برام بهاره" نفس بابایی 

گل شیرین زبونم " وقتی که هستی دیگه نیازی به گل و گلدون گذاشتن نیست چون تو آذینم هستی و زینت بخش زندگیم ....

آرزو دارم که نگاه پاک معصومت هیچ وقت خیس نگردد و لبخند پاک کودکی هرگز از لبانت نقش نبندد.

پنجمین بهارت مبارک خورشید زندگیم 

"امیدوارم سالیان سال به خوشی و خوشبختی دور هم باشیم و تو هر سال شادتر از سال قبل "دخترنازم

 {دلنوشته ی بابا علیرضا}

دستانت پر از ستاره و جانت پر از بهار" بانوی خوشبختی ام 

 

موضوع : عیدانه ها

چهارشنبه 12 فروردين 1394 |

تو" آرزوهات.....و خدای مهربون

دخترم "

آدم ها تو زندگیشون آرزوهای خیلی بزرگی دارن اما مادرها بزرگترین آرزوهاشون رو واسه فرزنداشون میخوان 

جگر گوشه ام "

آخخخخ اگه بدونی چه آرزوهای  بزرگی واست  دارم "همه ی وجودم تویی هر چی میخوام برای توست .

مادر که باشی آرزوهای خودتم کم رنگ میشه نمیدونم کدوم یکی از این آرزوهای بزرگ برآورده میشه اما به یه 

چیز ایمان دارم اون اینه که .....

آرزوهای بزرگ من در برابر عظمت و یزرگی خدای مهربون خیلی کوچیکه ....

ایمان دارم هر چی برات پیش میاد بهترینه چون من بهترینها رو از خدایم خواستم .

آذینم "

تو هم یقین داشته باش که دست خدا پرز معجزه ست برای بندگانش و از همه مهمتر اینه که تو زندگیت همه ی

آرزوهای قشنگت رو فقط از خدا بخواه " اون که تو رو برای ماخلق کرد تا من وبابا احساس کنیم 

                                           خوشبختیم.... 

                                    خوشبخت خوشبخت تا همیشه 

                                                                                                                                                                                     

 

موضوع : عاشقانه هایم برای تو

پنجشنبه 2 بهمن 1393 |

سالن زیبایی خاله جون

سلام پری نازم "همه ی وجودم که روزبه روز داری شیرین تر میشی و خانوم تر.

جمعه عصر با هم رفتیم سالن زیبایی خاله فرزانه با دیدن عروس خانم که خاله داشت گریم میکرد کلی ذوق زده

شدی و مدام میپرسیدی مامان من قدم با عروس هم قد بشه خاله منو عروس میکنه ؟ گفتم ایشااله بعد گفتی

نخیر بگو حتما . منم گفتم حتما . دوباره پرسیدی مامان میخوام بابا کنارم داماد باشه گفتم نمیشه باید یه نفر دیگه

باشه عصبانی شدی گفتی فقط بابا رو دوست داری وقتیکه جریان رو کامل برات توضیح دادم گفتی پس اصلا نمیخوام

عروس بشم میخوام همیشه با شما بمونم.

                                                                     

اینجام که عیک خاله رو گرفتی پرسیدی خاله کوچیک بوده نزدیک تلویزیون میرفته که چشاش عینکی شده ؟       

موضوع : شیرین بیانی هات

يکشنبه 14 دی 1393 |

شب یلدایی ما

سلام زیبایی زندگی ما خوبی خانوم ! 

یلدا امسال بابا جونی شیفت بود ولی بخاطر اینکه  مثل همیشه جمعمون جمع باشه مرخصی گرفت و با هم یلدا رو جشن گرفتیم جایی نرفتیم ولی خیلی خوش گذشت چهار نفری کلی خندیدیم " خوردیم " عکس گرفتیم . ازخدا خواستم سایه مردانه اش همیشه رو سرمون باشه که وقتی سرکاره هممون پژمرده ایم ولی وقتی میاد یک دنیا شور و شادی به خونمون میاد. تو چیدن میز تو وروروجک خیلی کمکم کردی وقتی کیک رو تزیین میکردم شیرینی ها رو میپختم نظر میدادی بعد میگفتی خیلی قشنگ شدن مامان دستت درد نکنه و ازونجایی که خامه زیاد دوست داری امونش ندادی .

گلچینی از خوش گذرونی شب یلدا :

چه سخاوتمند ست پاییز 

که شکوه بلندترین شبش را 

عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد

بانوی کوچک !                                                                          

زمستانت سفید و سلامت .... 

موضوع :

شنبه 6 دی 1393 |

شیرین بیان من !

 سلام قند عسلم خوبی مادر "                         

الان ساعت دقیقا 16 هستش  تازه به خواب ناز رفتی و منم موقعیت رو برای گذاشتن پست جدید مناسب دیدم.

دو شب پیش مینا جون اینا اومده بودن خونه مون "  بعد از کلی بازی کردن یک مرتبه از اتاقت اومدی بیرون گفتیمامان مگه من کلاس ششم نیستم ؟ گفتم نه " گفتی چرا هستم ولی یگانه یکتا الکی میگن ما دو سال بزرگتریم . حالا ول کن قضیه نیستی اونا میگن ما بزرگتریم تو میگی نخیر من بزرگتر شما هستم منظورت اینه که از اونا بزرگتری . نمیدونم چرا جدیدا احساس میکنی از همه بزرگتری بانوی من ! 

   

 چند وقت پیش هم که قرار بود ما بریم خونه مینا جون ولی چون یه سرماخوردگی کوچولو گرفته بودی از رفتنمنصرف شدیم ولی مگه مغز متفکر من گوش شنوا داره ؟ تا گفتم اگه تو بری اونجا دخترا هم سرما میخورن گفتی مامان جان پس بیا با هم بریم پارک اگه من سفره (سرفه ) کنم سفره هام میرن تو هوا پس یگانه یکتا مریض نمیشن . 

 

چند روز پیش بابایی داشت موسیقی دلخواهش رو گوش میکرد اومدی پیش من گفتی : بیا بریم بیرون اینا غمگینن.

ومن ....گاهی  عاجزمیشم ازین حاضر جوابی هات ازین زبونت خوشگل من !

 

 

موضوع : شیرین بیانی هات

جمعه 14 آذر 1393 |

آرامش زندگی ام

 

آرامش زندگی ام

چی قشنگ تر از ......؟؟

تو رو دوست داشتن 

تو رو بوسیدن 

کنار تو نفس کشیدن 

کنار تو خوابیدن 

کنار تو بیدار شدن 

لمس دستان تو

نگاه به چشمان تو 

چه آرامشی داره این زندگی 

 

فقط در کنار تو دخترم

 

موضوع : عاشقانه هایم برای تو

شنبه 24 آبان 1393 |

عزاداریت قبول

               

                 

           

        بعد از کلی خیره شدن به عکس گفتی مامان خیلی دلم برا امام حسین میسوزه

           

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

              

                                                                                   

     آرام جانم "همیشه در پناهش باشی

 

موضوع :

شنبه 24 آبان 1393 |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد